تمام خنده هايم را نذر کرده ام که گريه ام نگيرد ..... اما شبها ..... واي از شبها ..........!!! هواي آغـــوشت ديــوانه ام ميکند ..... و من در اشک غـــرق مي شوم ..... اما تــو خـيسي چـشمان مـــرا بـــــــــاور نداري ..........! همان گونه که عــشــقــم را نيز بــــــاور نداري ..........!!! چه درديست که من در حسرت يک لحظه ديدارت ذره,ذره ميسوزم و تو .........................

نظرات شما عزیزان:
|